8 مارس روز جهانی زن بر آزاد اندیشان مبارک
۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه
۱۳۸۷ دی ۳۰, دوشنبه
عشق و امید به جای یاس و ناامیدی
یک صبح دلگیر و کسل که حتما روز غیر قابل تحملی را می توانست به دنبال داشته باشد. بی خود و بی حس طبق روال هر صبح اهل منزل را راهی کردم و درست در همین موقعی با بی حوصلگی صندوق ایمیل هامو باز کردم.
Are you going to finish strong? A MUST SEE
If you only watch one e-mail today, let it be this one
> http://www.guzer.com/videos/are-you-going-to-finish-strong.php
> http://www.guzer.com/videos/are-you-going-to-finish-strong.php
باراول فقط دیدم و بار دوم با همسرم افشین فقط تکرارش کردم و برای تعدادی از دوستان کپی کردم اما بار سوم تنها بودم و به خوبی حسش کردم. تمام احساسات من به یک باره تحریک شد و ناخوداگاه مشغول جستجو در گوگل و . . . شدم.

زندگی او به سختی و با مشکلات نادر روزگار می گذشت اما به زودی همه یاس و نامیدی جای خود را به عشق و امید به روزهای زیبای زندگی داد.
او به خوبی از عهده امور روزانه خود بر آمد و با مشکلات دست و پنجه نرم کرد, به ورزش شنا علاقه مند بود و به خوبی شنا می کرد و به سرعت و در سن 25 سالگی به یک اسطوره تبدیل شد.
او اینک به سخنوری جذاب و بزرگ تبدیل شده که با سفر های متعدد , شور و زیبایی حیات را به نقاط مختلف دنیا به ارمغان میبرد.
If you think your life's bad and all, take a look at Nick's, and you'll be thankful and appreciative of what you have in life, right now
Here's a biography of himFirst born child into his devout Christian family, Nick Vujicic was born in Sunnybank, Brisbane, Australia, limbless, missing both arms at shoulder level, and having one small foot with two toes protruding from his left thigh. Initially his parents were devastated, however Nick turned out to be otherwise perfectly healthy.
His life was filled with difficulties and hardships. One such hardship was not being able to attend a mainstream school because of his physical disability, as the law of Australia required, even though he was not mentally impaired. During his schooling, the laws were changed, and Nick was one of the first disabled students to be migrated to a mainstream school. He learned to write using the two toes on his left "foot", and a special device that slid onto his big toe to grip. He also learned to use a computer and type using the "heel and toe" method (as demonstrated in his speeches).
His life was filled with difficulties and hardships. One such hardship was not being able to attend a mainstream school because of his physical disability, as the law of Australia required, even though he was not mentally impaired. During his schooling, the laws were changed, and Nick was one of the first disabled students to be migrated to a mainstream school. He learned to write using the two toes on his left "foot", and a special device that slid onto his big toe to grip. He also learned to use a computer and type using the "heel and toe" method (as demonstrated in his speeches).
He can also throw tennis balls, and answer the phone (also demonstrated in speeches
Being bullied at his school, Nick grew extremely depressed, and by the age of eight, started contemplating suicide. After begging God to grow arms and legs, Nick eventually began to realize that his accomplishments were inspirational to many, and began to thank God he was alive. When he was seventeen, he started to give talks at his prayer group, and eventually starting his non-profit organization, Life Without LimbsNick graduated from college at the age of 21, and began his travels as a motivational speaker, focusing on the topics that today's teenagers face.
He also speaks in the corporate sector, however his aim is to become an international inspirational speaker, in both Christian and non-Christian venues. He regularly travels internationally to speak to Christian congregations. By the age of 25 he hopes to become financially independent, however he wishes to promote his words through shows like The Oprah
Winfrey Show, as well as writing books. His first book, planned for completion by the end of 2007
, is to be called 'No Arms, No Legs, No Worries
, is to be called 'No Arms, No Legs, No Worries ۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه
Peace
صلح آرزوی کودکی است که دوست ندارد با شکم گرسنه خواب غذاهای خوشمزه ببیند.
صلح آرزوی کودکی است که دوست ندارد عروسک هایش ترور شوند.
صلح آرزوی کودکی است که دوست ندارد مدرسه اش بدون معلم بماند.
صلح آرزوی کودکی است که دوست دارد, آسمان همیشه آبی باشد, خورشید همیشه تابان و راه ها باز برای رفتن
آرزوی من آرزوی همه این کودکانیست که صلح آرزوی انهاست.
صلح آرزوی کودکی است که دوست ندارد عروسک هایش ترور شوند.
صلح آرزوی کودکی است که دوست ندارد مدرسه اش بدون معلم بماند.
صلح آرزوی کودکی است که دوست دارد, آسمان همیشه آبی باشد, خورشید همیشه تابان و راه ها باز برای رفتن
آرزوی من آرزوی همه این کودکانیست که صلح آرزوی انهاست.
Peace is wish of a kid who doesn't like to see dreams of delicious foods when he slept starving
Peace is wish of a Child who doesn't like her dolls be assassinated
Peace is wish of a boy who doesn't like his class loses its teacher
Peace is wish of a girl who wants to look hopefully at deep blue sky forever and be warm with sunshine, and make her way without any restriction
My wish is, wish of all of the children in the world whom peace is their dreams
رنگ های پاییزی
و من تنها
یکه و آرام
بدون اینکه خلوت سرخشان را بر هم زنم
فقط در تصویرشان سیر کردم .
پس چرا دست های من سرد مانده اند...
برگ های قرمز من کو؟
دیروز در امتداد جاری رودخانه, آبی را دیدم که با سردی و تندی رنگ های پاییزی را با خود مبرد......
۱۳۸۷ آبان ۲۱, سهشنبه
۱۳۸۷ خرداد ۲۳, پنجشنبه
12 ژوئن روز جهانی مبارزه با استثمار کودکان
سروده زیر از احمد آملی عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان است که به کودکان کار تقدیم شده است
نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
بچه ها سلام

درس امروز نگارش و انشاست
تنبلی راهیست که خطاست
صحبت ما کار و تولید است
مخلص کلام آن جاوید است
گفته بودم که نابرده رنج
در این سرای سپنج
حاصلش نباشد گنج
این سخن همیشه در تاریخ
تکرار مکرریست ............ اما
کار، شایای تاریخ است
نه زاده رنج
بچه ها صحبتم با شماست
حرف امروز
استوانه فرداست
سخن ز آینده بود و عشق و امید
کودکان فقر به انتظار نوید
ناگهان در این سکوت فقیر
کودکی صدا کرد هم چو نفیر
که آقای دبیر !!
سخن زیباست
تفسیر زندگی نغز و پرمعناست
فعل تولید و کار هم
فاعلش پیداست
فاعل فعل ما
آن کودکی است
که در ستیز زمان
فارغ از بازی است

سرای درس و دانش او
کوره های آجر و شیشه گریست
آری
بازیچه دست های او
قطعات ریخته گریست
فاعل فعل ما
آن کودکی است
درد او تاسیان
مزد او داروی درمان مادریست ،
که جان برادر بر آن پاک باخت
آری فاعل فعل ما
در این سرای سپنج
نه فکر نان است نه در پی گنج
چرا برنده روز ورزش در مدارس ژاپن، هیچ جایزه ای دریافت نمی کند؟
همه ساله در مدارس ژاپن یک بزرگداشت زیبای ورزشی برگزار می شود. این فستیوال که در همه مقاطع تحصیلی ، ازمهدهای کودک تا دبیرستان اجرا می شود، در زبان ژاپنی به undoukayi معروف است و همه ژاپنی ها آن روز را می شناسند.
دست اندر کاران اعم از مسئولین، دانش آموزان و والدین، متعهد و ملزم هستند هر کدام بخشی از این برنامه را به عهده بگیرند تا به بهترین صورت برگزار شود.
معمولا پاییز بهترین وقت برگزاری آن است ، ولی بیشتر مدارس ترجیح می دهند این برنامه درابتدای سال جدید و در ماه می، مصادف با اردی بهشت و خرداد انجام گیرد.به دو دلیل:
دست اندر کاران اعم از مسئولین، دانش آموزان و والدین، متعهد و ملزم هستند هر کدام بخشی از این برنامه را به عهده بگیرند تا به بهترین صورت برگزار شود.
معمولا پاییز بهترین وقت برگزاری آن است ، ولی بیشتر مدارس ترجیح می دهند این برنامه درابتدای سال جدید و در ماه می، مصادف با اردی بهشت و خرداد انجام گیرد.به دو دلیل:

اول اینکه این تمرینات و اجرای این جشن به دوستی و آشنایی بیشتر بین دانش آموزان جدید می انجامد و دوم اینکه به خصوص در اوساکا هوا رو به گرمی و رطوبت هوا بالا می رود، بنابر این طبیعتا تمرینات ورزشی سنگین، سخت و غیر قابل تحمل می شود.
تاریخ و نحوه برگزاری روز ورزش از یک ماه قبل به اولیا اطلاع داده می شود تا والدین فرصت کافی برای برنامه ریزی داشته باشند.
درست در همین روزهاست که صدای تمرینات دانش آموزان نیز از دور شنیده می شود.
با نزدیک شدن به موعد برگزاری تعداد نامه های مربوط به برنامه بیشتر می شود و رسما از والدین دعوت می شود که در این بزرگداشت شرکت کنند واستقبال پدر و مادر و بقیه اعضا خانواده آنها از این برنامه جدا قابل ستایش است. (و این مرا به مقایسه ای وادار میکند که از میان دعوت شده های یک گروه 100 نفره در مدرسه ای که من اشتغال داشتم گاه تنها 20 نفراز مادران پاسخگوی دعوت ما بودند).
یکشنبه روزی است که برای برگزاری جشن در نظر گرفته می شود تا شرکت همه اعضا خانواده و گاه پدر بزرگها و مادربزرگها ودوستان نیزبدون دغدغه امکان پذیر باشد.
روز موعود فرا میرسد . علی رغم اینکه برنامه ساعت 9 شروع می شود، اولیا از 6 صبح پشت در مدرسه صف می گیرند ، تا هم بهترین جا برای نصب دوربین نصیبشان شود و هم سایه ترین بخش مدرسه را برای وقت ناهار رزرو کنند. بساط چیده می شودو همگی به خانه هایشان باز می گردند.
این روز، طبق معمول دانش آموزان ساعت 8 تا 8:30 به مدرسه می روند بدون کیف مخصوص روزانه، با لباس ورزش، کلاه مخصوص ورزش( این کلاه دو رویه است یک رو قرمز و روی داخلی آن سفید) و بطری آب یا چای. هر کس صندلی خودش را از کلاس حمل می کند و به حیاط ، در قسمت مشخص شده می آورد. نا گفته نماند که دانش آموزان کلاس های بالاتردر این روزها زحمت چند برابر می کشند.
با سرود مخصوص ، با رژه زیبایی شاهد آغاز برنا مه ایم ، همه دانش آموزان به دو گروه بزرگ سفید و قرمزتقسیم شده اند، و این کاررا فقط با وارونه کردن کلاه های قرمزشان انجام داده اند. ومن ناخود آگاه به یاد پرچم زیبای ژاپن افتادم.
تلاش والدین برای پیدا کردن فرزندانشان ، و صدای دوربین هاست که قطع نمی شود.
برای دیدن فرزندان و عکس گرفتن کسی دیگری را هول نمی دهد و تنه نمی زند چرا که اینک هر کس جای خود را دارد و آنکه صبح سحر خیزتر بوده جای جلوتر و بهتری دارد ، هر چند ردیف های بعدی و عقب تر هم با آوردن انواع نردبان های دوطرفه با قافله همراهند، و هر چه عقب تر می روی نردبان ها بلند و بلند تر می شود.
مدیر طبق هر روز در صحنه است ، با احترام دانش آموزان، شعار ورزشی و آموزشی خود را می گوید و می خواهد که هر گروه برای پیروزی تلاش کند. بچه ها ری می کنند و برنامه ادامه می یابد.
برنامه های ورزشی شامل: دوی سرعت از 50 متر تا 100 متر، دوی امدادی، حرکات ژیمناستیک ( انفرادی و گروهی)، حرکات موزون و ریتمیک ونبرد های سنتی و انواع بازی های متنوع و شاد دیگر.

بروشورهای از قبل تهیه شده در دست والدین اطلاعات برنامه را مو به مو نشان می دهد و گاه افراد خسته را کمک می کند تا در گوشه ای استراحت کنند و فقط در بخش ویژه فرزندشان تماشاگر باشند.
ساعت 12 می شود و طبق عادت راس ساعت وقت ناهار است.
از تلاش دانش آموزان تقدیر می شود و یاد آوری می کنند که فقط یک ساعت زمان استراحت شماست .
در گوشه گوشه مدرسه خانواده ها با فرزندان و بقیه اعضا می نشینند، غذاهای سنتی که مادر خانواده به رسم ژاپن تهیه کرده، یخدان های پر از نوشیدنی و انواع تنقلات، جلوه های ویژه این روز است. صدای خنده ، تعریف و هلهله در ست مثل یک پیک نیک . ولی این با اهداف ویژه و در یک مدرسه.
ساعت 1 می شود و همه بدون درنگ آماده اند .
دوباره بازی ، خنده، تشویق و هلهله
لازم به ذکر است همه معلمان و مسئولین حضور فعال دارند و هیچ کس از این امر مستثنی نیست. هیچ دانش آموزی به هیچ بهانه ای معاف نیست . حتی دانش آموزی که روی ویلچرو با کیسه اکسیژن در کنار صحنه شماره امتیازات را در برد نصب می کرد.
هوا به شدت گرم است ولی هیچ کس هیچ اعتراضی ندارد چون با نگاهی متفاوت به اینجا آمده است.
زمان پیش می رود و به ساعت 3 نزدیک می شویم ولی ژاپنی های خستگی ناپذیر هنوز سر پا ایستاده اند و مشتاق ادامه برنامه، و این را با شرکت در یک مسابقه بزرگ طناب کشی اثبات می کنند.
و اینک نوبت والدین است.
همه از پیر تا جوان، حتی با گرفتن دست بچه های کوچکتربه میدان می آیند. یک گروه به نفع گروه قرمز و دیگری به نفع گروه سفید.
و این باردانش آموزانند که اولیا را تشویق می کنند.
و ادامه ....
فریاد و لذت و گرما
ساعت 4:30 است، ضعف ناشی از خستگی تمام جسم مرا فرا گرفته و این در حالی است که یک بار دیگر بلند گوی مدرسه از همه دعوت می کند تا برای حسن ختام به میدان بیایند. همه با هم دست در دست هم و یک شور و حال به یاد ماندن از روز ورزش....
دانش آموزان در نهایت خستگی جلوی مدیر صف کشیده اند، ری می کنند و بلند گو برنده را اعلام می کند .ازهر دو گروه قرمز و سفید
یک نفر نماینده جلو می آید. هر دو نفر با هم رژه می روند ، یک پرچم را به احتزاز در می آورند و یک کاپ را دست به دست می چرخانند و دوباره به مدیر بر می گردانند.

و من منتظر اهدای جایزه و یا کاپ...
گروه بازنده ، برای برنده ها دست می زند و برنده ها به بازنده ها ری می کنند. و مدیر هر دو گروه را ...
و این اوج یک فرهنگ ورزشی بود.
در تعلیم و تربیت ژاپن واژه جایزه، یک واژه پوچ و بی منطق است.
آنها معتقدند که اختلاف توانایی های جسمی و فکری نباید احساسات دانش آموزان را خدشه دار کند. برای دانش آموز یک بازی دوستانه از یک رقابت عظیم ناممکن سازنده تر است، ضمن اینکه روابط دوستانه آنها را نیز تحکم می بخشد.
و معتقدند یک تشویق یا تنبیه نا بجا می تواند برای همیشه یک دانش آموز را تا انتهای یک سراشیبی سوق دهد.
و این برای چندمین بار به من ثابت کرد که آنها مردم بسیار محتاط و با ملاحظه ای هستند.
برنامه تمام شد ، با وجود خستگی شدید و بدون هیچ اعتراضی از طرف اولیا یا خود دانش آموزان، صندلی ها به کلاس ها بر گردانده شد . هر کس شروع به انجام کاری کرد .
طناب ها را باز کردند..
توپ ها را جمع کردند..
سیم ها و تجهیزات الکتریکی باز شدند..
.
.
.
و در کمال ناباوری عده ای از دانش آموزان و اولیا را دیدم که با در دست داشتن کیسه های بزرگ و انبر های بلند مخصوص، در حال جمع کردن آشغال های نریخته و احتمالی بودند ....چون به هیچ وجه هیچ آشغالی روی زمین مدرسه به چشم نمی خورد!!!!!!!
دم در خروجی به هر دانش آموز یک دفتر مشق به رسم یاد بود داده شد.
جشن ورزش امسال هم به خوبی و خوشی تمام شد.
فردا مدرسه تعطیل است و همه دانش آموزان استراحت می کنند.
جدا این نوع سیستم آموزش ساخته کدام قسمت از تفکرات بشری است؟
اشتراک در:
پستها (Atom)